یكی از بچهها روی جیب چپ هادی(١) نام و گروه خونش را مينویسد.
دیگری ميگوید: «اینجا ننویس، گلوله ميخورد پاك ميشود!» هادی در
حاليكه به قلبش اشاره ميكند ميگوید: «اینجا جای حضرت امام است، تیر
نميخورد.» حاج میرزا ميگوید: «اتفاقاً تیر درست به جایی ميخورد كه
عاشق است.»
در نزدیكی ساحل، آنجا كه از میدانهای مین جز همین آبراههی باریك
پاكسازی نشده است، ناچاریم كه از سرعت قایقها بكاهیم. یكی از بچهها
ميگوید باید خبرنگاران خارجی را به اینجا بیاورند. و راست ميگوید.
آنها همهی این مسیر را آب انداختهاند و میدانهای وسیع مین لا به لای
ردیفهای مكرر سیمهای خاردار ایجاد كردهاند تا راه عبور سپاه اسلام
را سد كنند. اما نتوانستهاند. دشمن كور است، واگرنه، اعجازی اینچنین
روشن را چگونه نميبیند؟