در شیوههای كلاسیك جنگ هرگز مرسوم نیست كه عملیات در منطقهای كه
عبور نیروهای زرهی امكان ندارد انجام شود. پارتیزانها از همین نقطهی
ضعف است كه سود ميجویند و دشمن را در مناطق كوهستانی مورد هجوم قرار
ميدهند. ما نیز اگر فرض وجود یگانهای رزمی _ مهندسی بسیار ورزیده و
از جان گذشتهی جهاد سازندگی و سپاه پاسداران نبود، هرگز نميتوانستیم
دامنهی عملیاتهای گسترده را تا مناطق كوهستانی غرب و شمال غربی وسعت
دهیم. آن مرد رشید، بولدوزرچی خوزستانی، خوب ميدانست كه جان خویش را
وقف چه كار ارزشمندی كرده است و ميگفت: «بزرگترین خدمت را به نیروهای
اسلام در آن دیدم كه برایشان جاده بسازم و خاكریز بزنم. اما به هر
تقدیر ما وسیلهایم. ما در این كوهها با این امید پشت دستگاهها
مينشینیم كه خداوند كمكمان كند.»
وقتی جاده نباشد، كار دلاوران هوانیروز آنچنان كه ميبینید دشوارتر
ميشود. اما چه غم! لذیذترین لذایذ، در قبول سختی برای رضای خداست.
در آن لحظات كه ميخواستیم به قصد خطوط مقدم عملیات سوار هليكوپتر
شویم، ناگاه به یاد آن سید عارف دریادلمان، شهید علياصغر ربیعنتاج
افتادیم كه شش ماه قبل در همینجا با او آشنا شده بودیم. روز دوم
عملیات كربلای ده بود. سیلاب پل موقتی را كه یگانهای مهندسی ستاد حمزه
بر رودخانهی چومان زده بودند با خود برده و كار هوانیروز دوچندان شده
بود. نسیمِ باد از بوستانهای «تجری من تحتها الانهار» وزیدن گرفت و
نغمهی خوش غزلی كه از آسمان سینهی آن دلاور، شهید سید علياصغر
ربیعنتاج نزول ميیافت، فضای خاطره را پر كرد.