برگرفته از فیلم "شب عاشورایی" - 2
آيا ميخواهي آخرين ساعات روز را در ميان خط شكنها باشي؟ امشب شب
عاشوراست. تو هم بيا و در گوشهاي بنشين و اين جماعت عشاق را تماشا كن.
بيا و بعثت ديگربارهي انسان را تماشا كن. خداوند بار ديگر انسان را
برگزيده است... بيا و بعثت ديگربارهي انسان را تماشا كن. خداوند بار
ديگر توبهي انسان را پذيرفته و او را براي خويش برگزيده است.
اينان دريادلان صفشكني هستند كه دل شيطان را از رعب و وحشت ميلرزانند
و در برابر قوهي الهي آنان، هيچ قدرتي ياراي ايستايي ندارد. اما مگر
نشنيدهاي كه آن اسدا الغالب، آن حيدر كرار صحنههاي جهاد كه چون
فرياد به تكبير بر ميداشت و تيغ بر ميكشيد، عرش از تكبير و تهليل
ملائك پر ميشد و رعد بر سپاه دشمن ميغريد و دروازهي خيبر فرو
ميافتاد، او نيز شب كه ميشد... چه بگويم؟ از چاههاي اطراف كوفه بپرس
كه هنوز طنين گريهها و نالههاي او را به خاطر دارند.
اگر سلاح مؤمن در جهاد اصغر تيغ دو دم است و تير و تفنگ، سلاح او در
جهاد اكبر اشك و آه و ناله به درگاه خداست. و اگر راستش را بخواهي، آن
قدرتي كه پشت شيطان را ميشكند و آمريكا را از ذروهي دروغين قدرت به
زير ميكشد اين گريههاست.
اينها بچههاي قرن پانزدهم هجري قمري هستند، هم آنان كه كرهي زمين
قرنهاست كه انتظار آنان را ميكشد تا بر خاك مبتلاي اين سياره قدم
گذارند و عصر بيخبري و جاهليت ثاني را به پايان برسانند.
عصر بعثت ديگربارهي انسان آغاز شده است و اينان مناديان انسان تازهاي
هستند كه متولد خواهد شد، انساني كه خداوند بار ديگر توبهي او را
پذيرفته و او را بار ديگر برگزيده است.
گريه تجلي آن اشتياق بيانتهايي است كه روح را به ديار جاودانگي و لقاي
خداوند پيوند ميدهد و اشك، آب رحمتي است كه همهي تيرگيها را از سينه
ميشويد و دل را به عين صفا، كه فطرت توحيدي عالم باشد، اتصال ميبخشد.
ساعتي بيش به شروع حمله نمانده است و اينجا آيينهي تجلي همهي تاريخ
است. چه ميجويي؟ عشق؟ همينجاست. چه ميجويي؟ انسان؟ اينجاست. همهي
تاريخ اينجا حاضر است. بدر و حنين و عاشورا اينجاست و شايد آن يار، او
هم اينجا باشد. اين شايد كه گفتم از دل شكاك من است كه بر آمد؛ اهل
يقين پيامي ديگر دارند
ثبت دیدگاه