برگرفته از فیلم "یا ابالفضل العباس (ع)" - 3
صبح روز دوم عملیات، در یكی دیگر از محورها، نیروهای تازهنفس در
زیر آتش سنگین دشمن، میروند تا خط را تحویل بگیرند. هر لحظه سوت
خمپارهای به گوش میرسد و در كنارت، این سوی و آن سوی، ستونی از دود و
خاك به هوا میرود. موج گرم هوا به صورتت میخورد و صدای تركشهای
سردشده را میشنوی كه در اطرافت به زمین میریزد. اما در دل ما كه جای
خوف و خشیت خداست ترس راه ندارد و همهی راز و رمز نصرت الهی در همین
نكته نهفته است. اگر بترسی، همه چیز از دست میرود و از آن پس باید
زمینگیر شوی، ذلت را بپذیری و از همهی آرمانهای الهی و
عدالتخواهانهات چشم بپوشی؛ صدای مظلومان را بشنوی و دم بر نیاوری و
حتی قطرهی اشكت را هم پنهان كنی.
دشمن میخواهد تو را بترساند و تو نباید بترسی. بگذار خمپارهها این
سوی و آن سوی تو فرو افتند؛ تو این آیهی مباركه را بخوان و بگذر: «قل
هل تربصون بنا الا احدی الحسنیین؟»
خیل اسیران پشت خاكریز اول تخلیه میشوند و در آنجا، دستبسته، با ترس
و ذلت منتظر میمانند. چارهای نیست، باید دستهایشان را بست. اما
بچهها وظایف الهی خویش را در برابر اسیران خوب میشناسند. دیدن بسیجی
جوانی كه پای یك افسر عراقی را پانسمان میكند بیش از هر صحنهی دیگری
میتواند سخن از تحول عظیمی بگوید كه در ما رخ داده است.
دشمن در محاصره است و بچهها برای در هم شكستن مقاومتش و گرفتن اسرا به
آن سوی خاكریزها میروند.
ثبت دیدگاه