برگرفته از فیلم "جاده" - 4

و آن دیگری كه از دوربین مي‌گریخت، از ترس آنكه مبادا شائبه‌ای در نیتش پیدا شود. ‌ «لودرچی جوان بالاخره به مصاحبه تن مي‌دهد. وقتی از او مي‌پرسند: «از اینكه این ‌‌‌موقع شب كار مي‌كنی چه احساسی داری؟» مي‌گوید: «احساسی ندارم جز خدا!» ‌‌خُدا؛ و این‌همه معرفت را جز اینجا در كجا مي‌توان یافت؟ و بالاخره همان راننده‌ی آشنا. جاده به پایان مي‌رسد و مواضع تسخیرشده از خطر ضد حمله‌ی دشمن خارج مي‌گردد. حاج عقیل خوب مي‌گفت؛ وقتی جاده از میان باتلاق گذشت و به آنجا كه مي‌بایستی برسد رسید، فرماندهان گفتند كه دیگر كار صدام تمام شد.

jade-04 | دانلود

ثبت دیدگاه

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.