برگرفته از فیلم "پیران توپخانه" - 1

ای كاش مي‌شد با یكایك آنان سخن گفت و از نام و نشانشان پرسید. یكی از همدان آمده است و دیگری از زابل، و میان این دو شهر فاصله‌ای است از غرب تا شرق. اما ایمان فاصله‌ها را نفی مي‌كند و همه را یك جا گرد مي‌آورد. بسیجی جوانی با دست زخمی رو به دوربین مي‌گوید: «دست كه كمه، تا جونمون باشه‌ ‌‌ ‌فدای این اسلام مي‌كنیم.» ‌‌دست كه كم است، ما جانمان را نیز فدای اسلام مي‌كنیم. این سخن مردمی است كه رسم همیشگی تاریخ را شكسته‌اند و بر بیعت نخستین خویش همچنان استوار و مستقیم مانده‌اند. مردم یكی از دو ركن اساسی عهد و پیمانی هستند كه اكنون در كار تغییر بنیان عالم است، عهد بیعتی كه بین امام و امت برای حفظ اسلام و اقامه‌ی عدل انعقاد یافته است. همین بیعت است كه این جوانان اصفهانی و ما را، در سنگر مخابرات توپخانه گرد آورده است. مكالماتی كه در این بي‌سیم‌ها رد و بدل مي‌شود با همه‌ی دنیا متفاوت است و نشان از اسلام دارد. رجعت به مبانی اعتقادی اسلام بزرگ‌ترین وظیفه‌ای است كه اكنون بر گردن ماست و این رجعت مستمر، همه‌ی حیات ما را رفته رفته دگرگون خواهد ساخت و بدان معنا و مفهوم دیگری خواهد بخشید. مسئول مخابرات توپخانه مي‌گفت: «ما رمیت اذ رمیت و لكن الله رمی.» این خداست كه توپ‌ها را هدایت مي‌كند و بر آنجا كه باید فرود مي‌آورد، و این اعتقاد همه‌ی ماست. كجاست آن گوش شنوایی كه بشنود آوای تسبیحی را كه از نای بلند توپ‌های ما بر مي‌آید؟ ما لاجرم با همان اسلحه‌ای مي‌جنگیم كه شیاطین برای غلبه بر حق ساخته‌اند، اما اگر هنوز كسی هست كه در حقیقت راه ما تردید دارد بدینجا بیاید. در گوشه‌ی سنگر مخابرات توپخانه یكی از برادران به نماز ایستاده و در قنوت به معراج رفته است و خشوع فقیرانه‌ی او مجرای وسیعی است كه نصرت كریمانه‌ی حق را بر ما نازل مي‌گرداند.

piran-toop-khane-01 | دانلود

ثبت دیدگاه

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.